به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «آوای سیمرغ » مهدی صفرزاده افروزی| روند رفتار رسانهها و چهرههایی که در جریان جنگ دوازدهروزه اسرائیل علیه ایران، بهصورت آشکار در جبهه رسانهای تلآویو قرار داشتند نشان میدهد که نحوه کانالیزهکردن مخاطبان و تبدیل آنها از یک منتقد ساده به یک عنصر برانداز و اغتشاشگر در یک عملیات روانی پیچیده و چندلایه شدت بیشتری گرفته است.
تبلیغ اعتراض به گام خشن و شبه تروریستی با تاکتیکهایی نظیر فریب، ایجاد سردرگمی، تفرقهافکنی، افشا، اعتبارزدایی از نظام و عناصر حامی آن، تهدیدات ترکیبی و… میسر شده است و عملاً در ایام اغتشاشات گویی مارش نواز جنگ داخلی و فرمان پرهیزانه صهیونیستی در قالب یک عروسک خیمهشببازی به نام پهلوی شدهاند.
دعوت و تهییج مردم در بستر اعتراضات داخلی ایران، و تشویق مردم به درگیری و خشونت افراطی، پدیدهای تصادفی یا احساسی نیست. این رفتار را باید در چارچوب «جنگ ترکیبی» و بهویژه «جنگشناختی» تحلیل کرد؛ جایی که ذهن جامعه به میدان اصلی نبرد تبدیل میشود. در این الگو، پس از ناکامی یا توقف گام سخت و نظامی، فشار به گام نرم منتقل میشود.
رسانههایی که پیشتر تلاش داشتند حملات اسرائیل را مشروع جلوه دهند، اکنون مأموریت تازهای یافتهاند: القای بیثباتی داخلی و افزایش هزینه امنیت برای ایران. اعتراضات اجتماعی، فارغ از ریشههای واقعی و مطالبات بحق مردم، در این روایتها به ابزاری برای ناامنسازی تبدیل میشود؛ نه فرصتی برای اصلاح و گفتوگو. تشویق به درگیری خیابانی، برجستهسازی گزینشی خشونت، و بازنشر مداوم تصاویر احساسی، بخشی از یک راهبرد آگاهانه است.
در این میان، استفاده گسترده از اخبار جعلی، ویدئوهای تقطیعشدن، تصاویر قدیمی یا حتی تولیدشده باهوش مصنوعی، نشان میدهد که آنها دنبال «اثرگذاری روانی» و ایجاد احساس بحران دائمی در جامعه هستند.
سرعت انتشار این محتواها، پیش از هرگونه راستیآزمایی، خود گواهی بر ماهیت عملیات پیچیده با هدایت سرویسهای جاسوسی و تروریستی آنهاست.
همزمان حضور عناصر آموزشدیده میدانی مسلح آنها و شهادت مأموران امنیتی و شدت تخریبها که گاهی به حد انفجارهای ناشی از موشکباران رژیم صهیونیستی در ایام جنگ دوازدهروزه است، یکی از شگفتیهای رقم خورده در این ایام اغتشاش است.
همزمانی این فضاسازی رسانهای با تهدیدات علنی و چندروزه ترامپ و نتانیاهو علیه ایران، گواه اعلام رمز عملیات آنها برای عناصر مزدور داخلی برای شروع این فاز است. در منطق جنگ ترکیبی، مشغول سازی نیروهای امنیتی در داخل، تضعیف احساس امنیت عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی، میتواند زمینهساز فشارهای بعدی، از تحریم و اجماعسازی سیاسی تا تهدید یا اقدام نظامی مجدد باشد.
بهعبارتدیگر، ناامنسازی ذهنی جامعه، مکمل ناامنسازی سخت در سطح منطقهای است و در نهایت، آنچه در این پروژه رسانهای دنبال میشود، گمشدن مطالبات معیشتی و اقتصادی مردم برای بهبود شرایط و تغییر محاسبات راهبردی ایران از مسیر فرسایش درونی است. تشخیص مرز میان اعتراض مدنی مشروع و سناریوهای هدایتشده بیثباتسازی، امروز به یک ضرورت ملی تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، ارتقای سواد رسانهای، پرهیز از واکنشهای احساسی و بازگشت اعتراضات به مسیر عقلانی و مدنی، مهمترین راهکار برای خنثیسازی جنگشناختی دشمنان ایران است.
بخش عمدهای از بستر اجرای عملیات روانی و پیچیده چندلایه ترکیبی دشمن در این ایام ناشی از رها بودن فضای مجازی و بیپناهی مردم در میانه این کارزار و بمباران ذهن آنهاست مسئلهای که بارهاوبارها از سوی مقام معظم رهبری به مسئولان امر تذکر داده شده است میبایست جدیتر دنبال شود.
نقش مستقیم ضعف سواد رسانهای در بقای رسانههای دروغپرداز باوجود افشای مکرر دروغها، عدم راستیآزمایی تصاویر و ویدئوها، و جعلی بودن بسیاری از روایتهای منتشرشده درباره اغتشاشات و تنشهای ایران است.
فیالواقع آنچه در این دوره حرفهایتر دنبال شد، ورود الگوریتم اینستاگرام به این کارگزار برای دیدهشدن بیشتر، اتصال افراد تحتتأثیر قرار گرفته از این کارگزار و تبدیل آنها به یک شبکه پیچیده منسجم است که کار را در عرصه مجازی و میدان برای طراحان و مجریان آسان میکرد و هزینهای کمتر برای آنها از اعمال یک جنگ فراگیر با شدت تخریب و کشتهشدن تعداد بیشتری از مردم میسر میکرد.
یکی از مسائل دیگر که زمینه را برای این اغتشاش فراهم کرد، اعلام اصلاح فرایند اقتصادی کشور همراه با ضعف در پیوست اقناعی مردم بود و این کمکاری را هم به ضعف سوادرسانهای در بین دولت و مسئولان اجرایی باید اضافه کرد.
















